گوز [ govz ]بالضم و واو مجهول،چار مغز و معرب آن جوز است،و در فرهنگ بفتح كاف گفته در اصل بمعنى گردوغنده است،و چار مغز چون گردوغند است بدين مناسبت گوز گويند،و گوز گره گويند گره گرد را كه زود وا نشود،و بمعنى باد مقعد اصل فرس نيست حادث است،و بفتحتين،مخفف گوزن،شهاب الدين عبد الرحمن گويد: بيت مگر آمد خبر تعزيت مير كبير آنكه در جنگ بچنگش چو گوز بود پلنگ و گوزين يعنى درخت چار مغز. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1247) 
- گردگان باشد [4]. مثال سوزنى گويد: بيت بنشسته بنظاره و انگشت همى گز آب مژه بگشاده و غلطان شده چون گوز و در فرهنگ - بفتح گاف - آورده و او درين قول متفردست [5]. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1203) 
گردكان باشد.سوزنى گفت: [بيت] من شسته بنظاره و انگشت همى گز آب مژه بگشاده و غلطان شده چون گوز 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص131) 
[اسم][فارسی]جوز و گردو.و بد و فاسد.و مقل.و بادى كه با صدا از راه پائين برآيد. ¦¦ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
[اسم][فارسی]جوز و گردو. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2919) 
جوز. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص148) 
گوز (اسم) گردو. گردكان. ¦¦درخت گوز. درخت گردكان. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2458) 